-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مرثیۀ حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
زینب صُغراست او؟ یا مادر کلثوم بوده؟ یا خـطـوط درهم تاریخ نامفـهـوم بوده؟ کِی به دنیا آمده؟ کی رفته؟ کی همسر گزیده؟ در کدامین خاک مدفون است؟ نامعلوم بوده! «مجلسی» فرموده: در بازار کوفه خطبه خوانده «شیخ طوسی» گفته: پیش از کربلا مرحوم بوده! «مامَقانی» چیزهایی گفته، «شهرآشوب» چیزی در کتاب «طبرِسی» چیزی دگر مرقوم بوده از چه دورانی سخن میگویی ای تاریخ! وقتی جعل و تحریف و سندسوزی در آن مرسوم بوده از چه دورانی سخن میگویی ای تاریخ! وقتی تالی قرآن او شـمـشـیر بر حـلـقـوم بوده از چه دورانی سخن میگویی ای تاریخ! وقتی هر کجایش را که میبینی علی مظلوم بوده شیون هیهـات مِنّا الـذلّه میآید به گوشم سرنوشت سرخ عاشورائیان محتوم بوده خواهر خون خدا هرجا که باشد کربلاییست دختر خیرالنّسا هرکس که شد معصوم بوده پس ملالی نیست هرکس هرچه میخواهد بگوید ما رأیت الّا جَمیلا قصهای منظوم بوده پس ملالی نیست زیرا آنکه میداند، میآید آنکه سِرّ خانـدانش سالها مکـتوم بوده پس ملالی نیست؛ برمیخیزد از جا قائم ما آنکه تـیغـش مظهر یا حیُّ یا قیـّوم بوده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
این شیرزن که اسـوه بُوَد مثل مادرش فرزانه است و زینب کبری است، خواهرش در عصمت و عفاف بخوانش چو فاطمه در منطق و کلام بـبـین مثـل حـیـدرش بیهوده نیست زینب صغری لقب گرفت آتش گـرفـته خـرمـن دشـمـن ز آذرش دشمن به کاخ هم نـبُوَد در امـان از او با این که هست گوشۀ ویرانه، سنگرش این خطبه نیست، صاعقه خوانش که شعله زد بر تار و پود هـسـتیِ خـصمِ بـرادرش »کلثومِ» دل گرفته و یک کاروان اسیر جز خواهرش نمانده کسی یار و یاورش میگـویـد از شـقـایـق و از لالـهزارهـا آن صحـنـهها هـنوز بُـوَد در برابـرش بر بوم سیـنههای پُر از سـوز میکـشد تصویری از شکـسـتن نخـل تـنـاورش اشکش مدام میچکد از چشم روزگار وقتی که یـاد میکـند او از صنـوبرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
بـیـگــانـه نـیـسـتـم، ولـی بـیلـیـاقــتـم در نوکری به محضرتان کم سـعـادتم کم گـفـتهام ز غـربـت و تنـهـایی شما من را بـبـخـش خـواهـر آقـای کـربلا تو بیکـرانترین نفسِ خواهرت شدی در شام و کوفه یار و کَسِ خواهرت شدی تو پا به پای زینب و یک کاروانِ عشق غربت کـشـیـدهای دَمِ دروازۀ دمـشـق در کـربـلا مقـابلِ چـشمانِ مضطـرت پـاشـیـده شد ز هم، تَنِ پـاکِ بـرادرت رأسِ بـریـده دیـدهای و نـیـزه دیـدهای کِی از حسینِ بیکفـنت دل بریدهای؟! هم کَعبِ نیزه خوردهای از نانجیبها هم دیدهای حکـایتِ شَیبُ الخَـضیبها گودال رفتهای و غـمش را چـشیدهای تو کـمتر از مـصـیبتِ زینب ندیـدهای همـراهِ فاطمه به سر و سینه میزدی حـرفی ز بیکـسیِ خود اما نـمیزدی بـانوی کـربـلا، سر و جـانم فـدایـتـان من را بـبـخـش، کـم بـنـوشتم برایـتان اصلا خودِ تو خواستهای اینچنین شود تا زیـنبت یگـانـه صبـورای دین شود مانندِ مجتبی که خودش را غریب کرد ذکرِ حسین را به دو عالم مُجیب کرد مانند او که خواست حسینی شود جهان میخـواست کـربـلا بشود قـبـلۀ زمان بــانـو تـو هـم فـدایـیِ ایـمـانِ زیـنـبـی محـوِ صدای گرمِ حسین جانِ زیـنـبی ای کوثرِ علی، تو خودت جانِ عـفتی هم کُفْوِ زیـنبی و تو هم کوهِ عـصمتی لطفـت هـمیشه شاملِ احـوالِ نوکـرت جـایم بـده به زیرِ پَرَت، جانِ مـادرت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها قبل از رحلت
کمتر کسیست در غـم من انجمن کند از من سخن بیاورد، از من سخن کند »دلهـای جـمـع را کـند آشفـته یاد من راضی نمیشوم که کسی یاد من کند« یـاد آورم ز قـاسـم و عـبـّاس و اکـبرم چشمم نظر چو بر گل و سرو و سمن کند غوغای کربلا، غـم کوفه، حـدیث شام جان بر لبم رسانَد و خون، قلب من کند ما را خرابه، جای شد و هیچ کس نگفت: باید که لاله جلوه به صحـن چـمن کند از بازگـشـتمان به مـدیـنه کـنـایتیست هر کاروانِ خسته که رو در وطن کند بار مرا اگر چه اجل بسته است و باز خوش روبهرو مرا به حسین و حسن کند شـرمـنـدۀ مـحـبـّت زیـنب شـوم که آه! بـاید دوبـاره جـامـۀ مـاتـم به تـن کـنـد وقـتی کـفـن بـرای مـن آمـاده میشـود او بـاز گـریـه بـر بـدن بـیکـفـن کـنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
ای که وجود پاک تو آئـیـنـۀ زهـراست هر جا تو باشی اسم بابایت علی آنجاست هر جا تو باشی خواهرت آنجاست بیتردید هر جا تو باشی ردّ پایی از برادرهاست امـا تو پـنـهـانی در این پـیـداییِ روشن اینگونه پیدا بودنِ پنهان عجب زیباست! تو زینبی تو اُمِّ کـلـثـومی؛ یکی هـسـتید »صغری» و «کبری» چیدن تاریخ بیمعناست در خطبههایت خطبههای فاطمه جاریست در خطبههایت خطبههای مرتضی پیداست تو خطبه خواندی کوفه و شام از نفس افتاد این حرفها تیز است، برندهست، بیپرواست از شعلههای شعرهایت سوخت جان شهر در سینۀ مردم هنوز از گریهات غوغاست از آن روایتهای سوزان میشود فهمید در سینهات تا لحظۀ پرواز عاشوراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
ای نامـۀ سـر به مهـر مکـتـوم ای مــادر صـبـر، اُمِّ کـلـثــوم! ای لالــۀ بــوســتـــان احــمـــد ای حاصل وصلت دو معصوم مجـهـول جهـانـیان، چو زهـرا چون زهره، ولی به عرش، معلوم نان و نـمـک تو خـورده مـولا در آن شـب واپـسـیـن مـحـتـوم مـانـنـد حـسـیـن، گـشـته جاری آوازهات از حـــجـــاز تـا روم شــرمــنــدۀ خــطــبـۀ بـلـیـغـت مـنـظـومـۀ هـر کـلام مـنـظـوم در صبر و وقار، همچو زینب پـرونـدۀ ظـلـم کـرده مـخـتــوم هم ظلـمـت کـوفـه از تو نابـود هـم شـام سـیـاه، از تو مـعـدوم جـانـم بـه فــدای خـاک پــایـت ای سـرو خـمـیـده، اُمِّ کـلـثـوم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
چه خوب آموختی تحت لوای مادرت باشی تمام عـمر زیر سـایـۀ تـاج سـرت باشی صدف باشی و بیاندازه فکر گوهرت باشی خودت میخواستی تحتالشعاع خواهرت باشی نوشتی در کتاب فاطمیون خط به خط "زینب" قدم برداشتی گفتی فقط "زینب" فقط "زینب" مدینه از حسن هم یک نفر مظلومتر دارد همان خواهر که از حال دل خواهر خبر دارد فدای اُم کـلـثومی که فرمان از پدر دارد که جای خویش زینب را همیشه در نظر دارد برای یاری زهرا، دو دم را مرتضی آورد علی میخواست تا زینب دوتا باشد، تو را آورد قسم بر غربت تاریخ؛ این ترفند ممکن نیست دروغ محضشان کافیست؛ این پیوند ممکن نیست علی باشد به این وصلت رضایتمند؟ ممکن نیست به تیغ خشمگین مرتضی سوگند؛ ممکن نیست فلانی را بگو شهر نـبی دروازهای دارد نمیداند مگر که هر کسی اندازهای دارد در این مکتب که حفظ شأن کعبه میشود لازم تویی کعبه، که گرد تو جوانان بنیهاشم برادرزادههایت از ادب پیش تو چون خادم حجابت قامت اکبر، رکابت زانوی قاسم چنان عباس، جانت از وفاداری لبالب بود که بعد از کربلا کارت علمداری زینب بود شنیدم ساربان نامهـربانی کرده با سرها سوار ناقه خـواهرها، سوار نی برادرها چهل منزل شدی سنگ صبور داغ مادرها چهل منزل کشیدی خار از پای کبوترها گمانم خوب فـهـمیدی پریشانی زینب را که بستی با سکینه زخم پیشانی زینب را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
ای پـلـههـای مـنــبــر تـو آسـمــانهـا پامنبری روضههایت، روضهخوانها مثل امیـرالمـؤمـنـیـنی، خـطـبـههـایت پیچـیـده در گـوش زمانها و مکانها ای سایهبان عصمت تو ماه و خورشید ای در پــنـاه غـیـرت تـو ارغـوانهـا هر تازیـانه خطی از غـمنـامهات بود ای شانههـایت شرح حال نیـمهجانها هـمـراه زیـنب بـیـن گـودالِ تـفـحـص گـشـتی به دنـبال نـشان از بینشانها همراه زینب در هجـوم سنگ و آتش بـــودی پـــنــاه بـیپــنــاه الامــانهــا هـمراه زینب روضـههای بـاز دیـدی بـازارهـا، رقـاصـههـا، آوازخـوانهـا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
از حسن هرچه که در مرثیه کمتر سخن است اُمِّ کلثوم غریب است چنانکه حسن است غمش آنقدر بزرگ است که هر روضۀ آن مثـنـوی گـر بشود دفـتر هـفتاد من است شیر دل میشود آن مرد که فرزند علی ست دختر فاطمه هر کس بشود شیر زن است زینب دیگری از کـربـبلا رفـت به شـام دختر دیگر زهراست که دور از وطن است کربلا دید زنی را که قـد افراشت و شد مرثیه خـوان حسینی که بدون کفن است خیمه میسوزد و زن حال عجیبی دارد شاهد آتـش در با خـبر از سـوخـتن است شـام بـازار بـدی دارد و گـر ز سخـنش هرکجا حرف کنیز آمده دندان شکن است روضهخـوان هـمۀ مـرثـیـههـا شد مثـلاً روضۀ چوب میان آمده، حرف از دهن است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
کوچکـتری و در پناه خواهرت هستی هر لحظه در پیش نگاه خواهرت هستی بـار بـلا بر دوش زیـنب هـست اما تو هرچه نباشد تکـیهگاه خواهرت هستی از مـعـنی اُمُّ المـصـائب کـم نداری تو وقتی شریک سوز و آه خواهرت هستی با این کبودیهای دست و صورت و بازو آئـیـنـهدار روی مـاه خـواهـرت هستی دنـبـال اطـفـال بـرادر در دل صحـراه همراه خواهر در سپاه خواهرت هستی ای یــادگــار آخــریـن خــانــۀ زهـــرا آیا رفـیـق نـیـمهراه خـواهـرت هـستی برگرد نـفـس مطـمئنه با تـنی مجروح فردای محشر تو گواه خواهرت هستی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
پروردۀ زهراست از این رو رشیدهست دریـای بیپـایانِ اوصـاف حـمـیدهست او زینب صُغریست این یعنی خدا، باز “زیـنت”برای شـاه مـردان آفـریدهست مانند زهـرا؛ مثل زینب؛ چون خـدیجـه او افــتـخـارِ بــانــوانِ بــرگُـزیـدهسـت آنسان که ما زهـرا تـر از زینب ندیدیم چشم فـلک زینبتر از او را ندیدهست وقتی که دِق کردهست از داغ حُسینش فرض است بر ما که بگوئیم او شهیدهست او از طـفـولـیت شـبیه خواهر خـویش مـاتم کـشـیـده؛ زجر دیده؛ داغـدیدهست پیری قبل از موعـد او بیسـبب نیست بر شـانـه از آغـاز بار غـم کـشیدهست این سرو پا برجا اگر قدّش کمانیست میراثادارِ مـادری قـامت خـمـیدهست خاکم به سر، زخم زبان از شمر خورده وقـتـی دم دروازۀ سـاعـت رسیـدهست خاکم به سر، از آفـتاب گرم و سوزان هم چادرش پوسیده هم رنگش پریدهست از کعـب نـی بـایـد بـپـرسی چند منزل جـان یـتـیـمان بـرادر را خـریـدهست؟ اینکـه رقـیّـه تـشـنه جان داد و گرسنه در بـینِ ویـرانه امـانـش را بُریـدهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
دسـت من و دامـان تـو یا اُمِّ کـلـثـوم جـان و تـنـم قـربـان تـو یا اُمِّ کـلـثوم درد مـن و درمـان تـو یـا اُمِّ کـلـثـوم چـشم من و احـسـان تو یا اُمِّ کـلـثـوم تو جـلـوۀ زهـرا و نـور مرتـضایی تو نـور قـلـب فـاطـمـه نـور خـدایـی هم جان زهـرایی و هم جـانان حیدر هم روح زهرایی و هم ریحان حیدر شد جان احمد مرتضی تو جان حیدر ای جان به قـربان تو و قربان حیدر تــو دلــبــر اربـابهـای عـالـمـیـنـی جان عـلی، جان حسن، جان حـسینی تـو اُمِّ کـلـثـومـی نـشـد قـدر تـو پـیـدا قدر تو پیـدا میشـود در صبـح فـردا ای زینب دیـگـر به اهـل بیت طـاهـا مدح تو بس نور علی هستی و زهرا وصف تو را باید بهـشـتیها بگـویند باید نـبـی و حـیـدر و زهـرا بگـویند از کـودکی با درد و غـصـه آشـنایی مثل حسن تو غـصه دار کـوچـههایی از غـصـۀ مـادر هـمـیـشـه در نوایی تـو شـاهـد اشـک روان مـجـتـبــایـی تو بـودی و آهی که مانده کـنج سینه تـو بـودی و زخـم غـم یـاس مـدیـنـه گـویـنـد در را دیـدهای و مـیخ در را در پشت در یک مادر کشته پسر را با دست بسته حیدر خونین جگـر را در بین آن کوچه چهل بیپا و سر را دیدی به مسجد مرتضی را میکشیدند کـفـتـارها شـیـر خـدا را میکـشـیدند تو محـو الـطـاف خـدا بـودی همیشه با سـیـنـهای غـرق بـلا بودی همیشه غرق غم و صبر و رضا بودی همیشه تو روضه خوان کربلا بودی همیشه دیـدی به دشـت کـربـلا رأس بُـریـده دیـدی ز غـصـه قـامت زینب خـمیده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت اُمّ کلثوم سلاماللهعلیها
هرچند از خـورشـیدها کم مینویسیم حالا ولی با اشـک نـم نـم مینویـسیم با اسـم بیبی اسـم اعـظـم مینویـسیم آری ز بـانـوی مـحـرّم مـینـویـسـیـم در دادگاه عشق محکومیم صد شکر از نـوکـران اُمِّ کـلـثـومـیـم صد شکر زهرا و احمد بود علی مـرتضی بود اُمُّ الـمـصائب بود و هم اُمُّ البـکـا بود سرتا به پـا مـستـغـرق ذات خـدا بود پـشـت ولـی الله وقـت فــتـنـههـا بـود چادر ز جنس غیرت زهرا به سر کرد با خطبهاش بین کوفه را زیر و زبر کرد آیات قـرآن است سـرتـا سـر کـلامش جـبـریل سر خم میکند از احترامش عـقـل ضعـیف ما کجا درک مقـامش دارد تـفـاوت بـا هـمـه نـوع قـیـامـش گــمـنـام شـد امــا کـرامـت تــام دارد تـا بـه ابــد حــق گـردن اســلام دارد به مـردی این زن زمـانـه زن نـدیـده اوج جـلالش را زمـین قـطـعاً نـدیـده مثلش کسی در مرثـیه خـواندن ندیده از ظلم دشمن روز خوش اصلاً ندیده یـادش نـرفـته روضـۀ بـیت الـولا را مـیـخ و زمین افتادن خـیـرالـنـسـا را هم کربلا رفـتهست هـم گـودال رفـته هـم بـه کـنـار پیـکـری پـامـال رفـتـه هم مثل زینب سوخـته از حـال رفـته هـم ذوالجـنـاح آمد به استـقـبال رفـته شـلاق درهـم کرد حـال پـیکـرش را هیهات او تنهـا گـذارد خـواهـرش را در شام اصلا قامتـش مثل کـمان بود از داغ و ظلم بیامان او ناتـوان بود خونین جگر از ظلم های شامـیان بود راهی بـسوی مجـلس نامحـرمان بود چه روضههایی قسمت بانوی دین شد بالانـشـین آسـمـان ویـران نـشـین شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
ای نـخـل کـوثـر را ثمر یا اُمِّ کلثوم ای مـایـۀ فـخـر بـشـر یـا اُمِّ کـلـثـوم ای دومـین زینب، سـراپا زینت اَب ای زیـنـت نـام پــدر یـا اُمِّ کـلــثــوم ای چارمین خورشید نور از نسل کوثر بر فـاطـمـه نـور بـصـر یا اُمِّ کـلثوم ای کـوکب افـلاک، ای نـور مجـسم ای خواهر شمس و قـمر یا اُمِّ کلثوم زینب که سر تا پا علی بود و علی بود رفـتی به زهـرا بـیـشـتر یا اُمِّ کلثوم حـتماً تو هم مانـند زینب دیده بودی که مادرت در پشت در... یا اُمِّ کلثوم حـتماً تو هم از داغ کوچه داغداری از مـاجـرا داری خـبـر یا اُمِّ کـلـثوم از کـوچهها تا کوچههای شام رفتی رفـتـی کـنـار تـشـت زر یا اُمِّ کلثوم با خیزران دیدی چه غوغایی به پا کرد جام شراب و چشم تر... یا اُمِّ کلثوم ای وای از ساعات قتل صبر ای وای ای وای از ساعات سر... یا اُمِّ کلثوم هرکس میآمد جای زخم قبل میزد با نیـزه و سـنگ و سپـر یا اُمِّ کلثوم سرها که شد بر نیزهها، تازه شروع شد وقـت هـجـوم صـد نـفر یا اُمِّ کـلثوم هر کس که آمد قتلگاهش دست پُر رفت انگشتر و دستار سر ... یا اُمِّ کلثوم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیه حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
دخـتـرِ شیـر خـدا جـلـوۀ حـیـدر دارد مثلِ«زینب»بخدا هـیبتِ صفـدر دارد غــرّش اش مـثـلِ پـدر آیـنـۀ وجـه الله بیسبب نیست چنین رزمِ دلاور دارد ارث ها بُرده ز مادر نَفَس اش زهرایی رزقِ بیحدّ وحساب از سوی کوثر دارد خطبههایش همه کوتاه ولی جانسوزند هرکجا پای نهد شورشِ محـشر دارد » زینبِ دوّمِ » مولاست، پُر از پویایی اسـداللهِ جـهـان زیـنـت و زیـور دارد اُمِّ کــلـثــوم بُــود اُمِّ شــرف، اُمِّ وفـــا صحبت از مدحتِ او رحمتِ دیگر دارد در اسارت به سر و سینه زد و نالان شد بس که در سینۀ خود داغِ بـرادر دارد شانه در شانۀ زینب همه جا غوغا کرد بس که بانوی جهان، اِرق به خواهر دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیه حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
دیار عشق و جنون پُر ز آه مظلوم است روایت غمشان صد کتاب منظوم است هر آنچه کـربـبلا بر سر حـسـین آورد حـکـایت دل پـر خـون اُمِّ کـلـثـوم است شریعـه بسـتـه شد و آب شد دگر نایاب علی اصغر شیرخوار از چه محکوم است یکی فتاده به هامون ز خاک و خون غلطان یکی اسیر و پریشان، ز یار محروم است اگـر چه زیـنـب ثـانـی بود ولی او هـم همیشه در کـنف ظل چهار معصوم است نصیب زینب و تو شد فراغ و خون جگری گواه صبـر شـمـا ذات حَیّ قـیّـوم است تو دخت شیر خدایی تو شیر زن هستی عـنـاد با اسـد الله چـقـدر مـرسـوم است تو خطبه خواندی اگر در رثای مظلومان کلام نافـذ تو هم به گریه مخـتـوم است به شام و کوفه اسیران حـقـیر گـردیدند چـقـدر شام بلا نامبـارک و شـوم است کسی که نـسـبت پـیـوند با حـرامـی داد نفاق و دشمنی او هـمیشه معـلـوم است نگـشـته بـوتـۀ خاری هـنـوز لایـق گـل نصیب هرزه فقط میوههای زَقّوم است تو و سکینه به باب الصغـیر سوریهاید مـزارتان حـرم دو فـقـیـد مغـموم است تو عین صبر جمیلی تو زین اَب هستی که حسرت تو فقط بوسهای ز حلقوم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیه حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
از روز اوّل در کـنـار خـواهـرش بود آئـیـنـهدار حُـسن و صبـر مـادرش بود با روضههای مـادر خود گریه میکرد هــمــراه بـابــا تــا وداع آخــرش بــود پاره جگـرهای حسن را دیـد در تـشت او مـادرانه هر کجـا دور و بـرش بود از مکه زد بیرون به هـمراه حسیـنـش تا کـربـلا مـردانه جـزو لـشگـرش بود یک غصه در دل داشت قـربانی ندارد این غـم شـبـیـه درد، داغ دیگـرش بود بـاب الـحـوائـج گـفـت من قـربـانی تـو او مثل عبدی کربلا در محضرش بود سقا که پـرپـر شد قـدش یکباره خم شد در هـر نـفـس یاد عـزیـز پرپـرش بود اُمُّ الــبــکـا شُــد اُمِّ کـلــثــوم از غــم او تـنها انـیـس حـضرتش چـشم ترش بود شش ماه بعد از کربلا از غصه دق کرد بـانـو شـهــیــد روضـۀ آب آورش بـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیه حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
از اینکه دختر شیر است و خواهر شیر است بدیهی است بیانـش شبیه شمـشیر است برای شیرزن عصر خود شدن کافیست همین که خون علی در رگش سرازیر است ظهور دیگری از فـاطمه ست وقتی که مقـابـلـش همۀ فـتـنـهها زمین گـیر است محـال بوده که با کـفـر هـمنـشـین باشد کـسـی که آیـنـۀ آیـههـای تطهـیـر است اگـر اسـیـر خـطـابـش کـنـم زبـانـم لال که شیر شیر بماند اگر به زنجیر است هزار داغ به جانش نشست در یک روز عجیب نیست اگر در جوانیاش پیر است برای از نفس افـتادنش همین کافی ست که روبروش سری روی نیزه تصویر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیه حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
اگر که از جـلواتش نقـاب بر میداشت از آن حقیقت نوری حجاب بر میداشت غبار از سر سجادهاش که بر میخواست سـتـاره از قـدمش آفـتـاب بر میداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
در عـلـم و فـضیلت و ادب دریـایی در عـفّـت و صبـر و عـلـم بیهمتایی سـجــادۀ تـو شـمــیــم کــوثــر دارد تــو آیــنــۀ حــقــیــقــی زهـــرایــی ********************** ای روح زلال! نــور کـوثـر داری تو عـطـر گـل یـاس پـیـمـبـر داری در حجـب و حـیـا آیـنـۀ فـاطـمـهای در وقت خـطابه شور حـیـدر داری ********************** ای پشت و پـنـاه قافـله، چون زینب هـمـراز نـمـاز نـافـلـه، چون زینب در شـام نـیــفـتـادهای از پـا، بــانــو یک لحظه در این مقابله چون زینب ********************** هر چند که بیصبر و قـراری بانو هر چـنـد غـریب و داغـداری بانـو در کـوفـۀ بـیکـسی و شـام غـربت چـون کـوه وقــار اسـتـواری بــانـو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
از اینکه دختر اسدالله و خواهر شیر است بدیهی است بیانش شبیه شمـشیر است برای شیرزنِ عصر خود شدن کافی ست همینکه خون علی در رگش سرازیر است ظهور دیگری از فاطمه ست وقتی که مقـابـلش هـمۀ فـتـنهها زمین گیر است شبیه خواهر خود بی معلم عالمه است که خود معلم فقه و بیان و تفسیر است نعـوذُ بـا لله اگر همنـشـین رجـس شود چـرا که آیـنـه آیـههای تـطـهـیـر است به سربـلنـدی او لطمهای نخـواهـد زد سلاح اهل زنا گرچه طعن و تحقیر است کجاست جرأت پرتاب تا غضب کرده است؟ گرفتم اینکه به دستان دشمنش تیر است اگـر اسیـر خـطابـش کـنم، زبـانـم لال که شیر؛ شیر بماند اگر به زنجیر است هزار داغ به جانش نشست در یک روز عجیب نیست اگر در جوانیاش پیر است برای از نفس افـتادنـش همین بس بود که روبروش سری روی نیزه تصویر است
: امتیاز
|
























